الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

59

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

نقل‌مىكند : چون على عليه السلام در راه صفّين به نينوا رسيد ، فرياد برآورد : « اى ابوعبداللَّه ! در ساحل فرات شكيبا باش . » گفتم : « منظور شما از ابوعبداللَّه كيست ؟ » فرمود : « روزى به خدمت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله رسيدم و ديدم كه چشمانش اشكبار است . گفتم : « يا رسول اللَّه ! آيا كسى شما را به خشم آورده است ؟ » فرمود : « نه ! بلكه جبرئيل اندكى پيش ، از نزدم برخاست . او به من خبر داد كه حسين عليه السلام در ساحل فرات كشته خواهد شد . » و گفت : « آيا مىخواهى كه بوى تربتش را به مشامت برسانم ؟ » گفتم : « بله . » پس دست دراز كرد و مشتى خاك برگرفت و به من بخشيد . از اين رو است كه توان خوددارى از ريختن اشكم را ندارم . » « 1 » همچنين حضرت على عليه السلام در دورهء حضور در كوفه به دخترش زينب فرمود : « دختركم ! سخن همان است كه ام‌ّايمن به تو گفته است . گويى تو و زنان خاندانم را در همين شهر اسير و خوار و سرگردان و از بيم ربوده‌شدن در هراس مىبينم . پس بسيار بسيار شكيبا باشيد . » « 2 » نقل شده است كه روزى امام حسين عليه السلام به ملاقات برادرش امام حسن عليه السلام رفت . چون به وى نگريست ، شروع به گريستن كرد . امام حسن عليه السلام گفت : « اى ابوعبداللَّه ! چرا مىگريى ؟ » پاسخ داد : « به خاطر بلايى كه بر سر تو مىآورند . » امام حسن عليه السلام فرمود : « بلايى كه بر سر من مىآورند ، اين است كه مرا با خوراندن زهر مىكشند . ولى اى اباعبداللَّه هيچ روزى همچون روز تو نيست ! سى هزار تن كه خود را از امّت جدّمان محمّد صلى الله عليه و آله مىخوانند و به اسلام منسوب مىدانند گروه گروه سوى تو مىشتابند و براى كشتن و ريختن خونت و بىاحترامى به حَرَمت و اسارت زن و فرزندت و چپاول اموال ارزشمندت اجتماع مىكنند . آن هنگام است كه فرزندان اميّه به لعنت خدا گرفتار مىشوند و از آسمان خاكستر و خون فرو مىبارد و همه چيز ، حتّى حيوانات بيابان

--> ( 1 ) - المسند ، ابوبكر البّزار ، 3 / 101 ؛ كشف الاستار ، 3 / 231 ؛ ترتيب الأمالى ، 1 / 184 ؛ المصنّف ، 15 / 97 ؛ المسند ، ابن حنبل ، 1 / 85 ؛ الملاحم و الفتن ، ابن طاووس ، على بن موسى ، 93 ؛ مجمع الزوائد ، 9 / 187 . ( 2 ) - بحار الانوار ، علامهء مجلسى ، 45 / 383 .